چه شادم به دوستی ِ تو!

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِ‏

وَ حُجَّتِکَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ

صَلاَةً کَثِیرَةً تَامَّةً زَاکِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ‏.

پانوشت: من از امروز صبح («شاید از قبلا»)، زائر تو محسوب میشم! با نگاه غیرخطی، زائرتم‌... شاه! پناهم بده...

+ تاريخ دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۲ساعت 19:14 نويسنده زهرا رجایی |

بر بعضی لباس فسق عاریتی است، و بر بعضی لباس صلاح عاریتی است.

و بر من!؟ همه ی لباس ها عاریتی است! تا تو چه فهم کنی از این سخن که می گویم.

+ تاريخ سه شنبه نهم آبان ۱۴۰۲ساعت 15:9 نويسنده زهرا رجایی |

صبح ها هر چه سخت تر از خواب بیدار می شوم. باورنکردنی‌ست دردش. مثل همه ی دیگر دردها.

+ تاريخ پنجشنبه چهارم آبان ۱۴۰۲ساعت 9:26 نويسنده زهرا رجایی |